روزگار ِ اهل ِ كاشان آبیست
از سفري به كاشان و ابيانه و نياسر و آنطرفها ميآيم. راست ميگويد آقاي هالو كه: «سفر چيز خوبي است، انسان را پخته ميكند». كاشان فقط شهر زيبايي نيست، شهر تاريخ و فرهنگ و مردم اين سرزمين است. هر گوشه و حاشيهاش داستاني دارد و روايتي از حضور مردمي كه بودهاند و روزي بر آن خاك ميزيستهاند؛ برخی نام كاشان را تغییر یافته کاه فشان ، و افراد دیگر تغییر یافته کاس رود ، کاسیان ، قاسان و... میدانند. بهغير از اين كاشان يكي از نخستين مراكز تشكيل تمدن بشري بودهاست
با اين همه، مثل اغلب اماكن اين سرزمين، كاشان هم كم و بيش، مورد بي مهري است. بر در و پيكر آثار ِ فرهنگي آنجا هم بسياري يادگاري نوشتهاند و با همهي تلاشي كه سازمان ميراث فرهنگي براي زيبا سازي آن انجام داده، خلاء فرهنگي و بازتاب آن در مواجههي مردم با توريستها به شدت آزار دهنده است. از همه غمانگيزتر مزار سهراب سپهري، در امامزادهاي در مشهد اردهال بود كه مغفول مانده و البته ابداً در شان شاعر بزرگ پارسي گوي معاصر نيست. تابلوي راهنمايي براي دسترسي آسان به آنجا وجود نداشته و محل مناسبي براي حضور توريستها و آشنايي بيشتر آنها با سهراب سپهري بر سر مزارش بهچشم نميخورد؛ هماينطور بناي باشكوه و باستاني چهارطاقي در نياسر كه حفظ آن به نظرم همپايه با تخت تجمشيد داراي اهميت است؛ تصاوير زير را شخصاً از اين دو محل تهيه كردهام


در بازسازي روستاي تاريخي اباينه بسيار تصنعي عمل شده است. به نظر من ميتوانستند خيلي طبيعيتر آنجا را بسازند. هنگام عبور از راه ويژهي توريستها در ميان روستا همه چيز از مثلاً ساكنين آنجا با آن لباسهاي جالب توجه، گرفته تا سنگفرش راه مثل يك تئاتر فانتزي مينمايد. من كه چندان به دلام ننشست. و بيشتر فقر مردم كه فراوان بود جلب توجه ميكرد و اينكه همهجا همه ميخواستند از حضور توريستها كسب درآمدي كنند، اما ناشي مينمودند و البته سادهدل هم. در اين سفر تنها نبودم، همسفرهاي خوب و ميزبان مهرباني هم داشتيم كه از همهچيز بهتر بود. جاي خالي ِ همهي دوستان سبز... با كليك روي تصاوير زير آنها را در سايز بزرگتر ببينيد















