سايه
سالهاي نوجواني به فيلمي سامورايي ـ حماسي به نام سايه شوگان بسيار علاقه داشتم، فيلمي كه از نخستين آثار موسسهي رسانههاي تصويري بود كه بعد از ممنوعيت ويدئو، توسط دولت و بهشكل رسمي منتشر شده بود و هنوز هم ميشود! شوگان بسيار خونخوار و بيرحم بود، شوگان را دوست نداشتم و هنوز هم از او متنفرم.؛يكگوشهيي از صفحهي ادبي روزنامهي تهران امروز كه روز شنبه توقيف شد، را براي من دوستي مهربان، بعضي وقتها خالي ميكرد تا كمي بتوانم جايي بنويسم. دستاش درد نكند.؛
گفته ميشود تهران امروز به دليل انتشار اين عكس در ويژهنامهي سوم تيرش توقيف شده. راستش ديگر مهم نيست. حالم از هرچه روزنامه نويسي به هم ميخورد. همينجا اعلام ميكنم، تا زماني كه اين سايهي نحس ِ سانسور و توقيف، بالاي سر مطبوعات كشورم است، ديگر در هيچ روزنامه و نشريهيي نخواهم نوشت.؛
دلم گرفته است، از اين همه سياه ِ تباه ِ مرگآور و مرگانديش، خاطرههايم را ميدزدند. دلم گرفته است؛ به ياد آن نالهي ترانهي فيلم زيباي«سنتوري» ميافتم كه ميخواند: «پير شدم، پير تو اي جواني»؛
محافظهكارتر از روزنامهي تهران امروز در تمام نشريات و روزنامههايي كه طي بيش از دهسال گذشته در آنها مينوشتم سراغ نداشتم. وقتي تاب اين را هم پدر مقتدر (شوگان) نميآورد و همچنين، چنين عذرخواهي مفتضحانهاي فايدهاي ندارد، ديگر چه كاري ميشود كرد و چه ميتوان نوشت؟ بگذريم، از فيلم سايه شوگان نوشتم؛ داستانش چنين است كه: سومین شوگان خاندان توکوگاوا همانقدر که به پسر کوچک خود توکوهاتسو عشق میورزد، از پسر بزرگش تاکچیو متنفر است. ظاهراً پسر بزرگ قصد جان برادر را دارد تا انقام نفرت پدر را باز ستاند اما بهاي اين تنفر را جوانمردان و مبارزيني ميدهند كه محافظان پسر كوچكاند و نفعي در احساسات و اقتدار شوگان كه پشت پرده مشغول دسيسه چيني است ندارند...؛
...
پ.ن: انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران به طور رسمي منحل شد!؛
...











